تبليغاتX
فناوری_کامپیوتر_موبایل

فناوری_کامپیوتر_موبایل

حرکت با پیشرفت علم و فناوری

اهله پیام نورم ...

    اهله پیام نورم !! :b: :b:
    زتوني دارم
    خرده عقلی
    سر سوزن شوقي ؛

    اهل دانشگاهم، پيشه ام گپ زدن است !
    گاه گاهي مي نويسم پروژه ای ؛
    مي سپارم به شما
    تا به يك نمره ناقابل بيست
    كه در آن زندانيست
    دلتان زنده شود ؛
    چه خيالي چه خيالي ميدانم
    گپ زدن بيهوده است
    خوب ميدانم، دانشم بيهوده است ؛
    استاد از من پرسيد
    چقدر نمره ز من مي خواهي ؟!
    من از او پرسيدم دل خوش سيري چند ؟؟!

    اهل دانشگاهم
    قبله ام کتابای غلط ،
    جانمازم جزوه
    جواب آزمون هامو از پنجره ها ميگيرم !
    همه ذرات وجودم متبلور شده است
    درسهايم را وقتي مي خوانم
    كه خروس مي كشد خميازه !
    , یاوری خواب است :i:

    خوب يادم هست
    مدرسه باغ آزادي بود
    درس بي كرنش مي خوانديم
    نمره بي خواهش مي آورديم
    تا معلم پارازيت مي انداخت
    همه غش مي كرديم !!
    كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت ؛
    درس خواندن آنروز
    مثل يك بازي بود
    كم كمك دور شدم از آنجا
    بار خود را بستم و گفتم برم PNU!
    عاقبت رفتم در دانشگاه
    به محيط خشن آموزش ؛
    و به دانشكده reypnu سرايت كردم
    رفتم از پله نرم افزار كامپيوتر بالا !
    چه چيزها که ديدم در دانشگاه :shock: :shock:
    من گدايي ديدم در آخر ترم
    در به در مي گشت
    يك نمره قبولي مي خواست!!
    و کسی که در 6 سال در حسرت مدرک بی ارزش pnu بود.
    من كسي را ديدم که در همین امتحانات ترم دوم
    از ديدن يك نمره ده
    دم دانشگاه ،در بم بست شاهرود پشتك مي زد !!
    و اون شاگرد اولی که برای غلط نبودن سوالات
    چه نظر و نیازی که نکرده بود !
    دانشجویی ديدم
    هنگام خطابه
    به دوستش مي گفت ستاره
    و اسيد نيتريك را جاي نسکافه مي نوشيد!
    بیچاره تنها راه حل مشکلات را بیخیالی می دید..
    همه جا پيدا بود ؛
    همه جا را ديدم
    بارش اشك از نمره تك .. :d:
    اشک شادی از نمره ی 10 :lol:
    جنگ دانشگاه و یاوری با دانشجو
    حذف يك درس به فرمان كامپيوتر
    فتح يك ترم به دست تقلب !
    قتل يك لبخند در آخر ترم
    همه را من ديدم :i:
    من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
    من به يك نمره نا قابل ده خشنودم!!
    من به ليسانس بی اعتبارش قناعت دارم :e:
    من نمي خندم اگر دوست من مي افتد :cry:
    من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند !
    و نمي خندم دیگر ؛
    وقتی کتاب های حجیم و غلطم رو می بینم ،
    وقتی که بابودن ژتون هم غذایی نمی بینم !
    که اگر هم باشد با کمال میل تقدیم سطل آشغال می کنم !
    بذار خوش باشد ،حداقل او از این دانشگاه به نون و نوایی برسد ..
    و نمي خندم دیگر ؛
    بلکه با هم ، به هم می خندیم!! :ده :ده :i:
    من در اين دانشگاه
    در سراشيب كسالت هستم ؛
    خوب مي دانم استاد بوربور!
    كي كوئيز مي گيرد
    چون اون روز من نیستم ...
    خوب می دانم
    برگه حذف و اضافه كجاست ؛
    سايت و رايانه آن مال من است ..
    منو رها کنید ، می خوام این واحد حذف کنم !
    تريا،نقليه و دانشكده از آن من است :-?
    ما می دانيم اگر سلف نباشد؛
    همگي مي ميريم!!! :k:
    و اگر حذف نباشد
    همگي مشروطيم ؛
    مگه جز سلف پناهگاهی هست ؟
    از ترس تهدید استاد بوربور و تنها
    به کجا باید رفت ؟
    می شود قایقی ساخت ؟
    دور شد از دانشگاه که در آن هیچ کسی نیست به ما نمره دهد ..
    از دست هجوم سیاست های غلط آموزش ؛
    به کجا باید رفت ؟ تو بگو دانشجو .... :ugeek:
    نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود ؟
    كار ما نيست شناسايي مسئول غذا ؛
    كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها ؛
    كار ما شايد اينست با کمک یکدیگر
    پي همیاریه هم باشیم
+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/19ساعت 9 AM  توسط معین  | 

بیت و بایت

فروم بیت و بایت                

   همه چیز در فروم تخصصی مهندسی نرم افزار کامپیوتر

دانشجویان شهرری ...ورودی ۸۶

بیت و بایت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 9 AM  توسط معین  | 


None of us knows what the next change is going to be
what unexpected opportunity is just around the corner
when MEHDI turns up
waiting for a few months or a few years or a few century
to change all the tenor of our lives shouldn't be painful

هیچکدام از ما نمی دانیم دقیقاٌ چه تغییراتی به وجود خواهد آمد
و چه فرصتهای پیش بینی نشده ای در گوشه و کنار در انتظار ماست
وقتی مهدی (ع) ظهور می کند
انتظار برای چند ماه، سال و یا قرن برای تغییر زندگی ما
نباید رنج آور و خالی از لذت باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/13ساعت 10 AM  توسط معین  | 

سلام و خسته نباشید !!

سلام به همه ی بچه ها باور کنید وقت به روز کردن بلاگ رو ندارم شما جای من باشید به دانشگاه و درس ها برسم یا به کلاس های درسی یا به سایت بیت و بایت که شاید نصفه وقت من رو می گیره یا به بلاگ !!

بله این ها همه بهونه است ولی خوب این مشکلات هستش؛من خودم سعی می کنم اگر مطلبی هم برای گفتن دارم توی سایت بنویسم که چون پیش زمینه هاشم فراهم شده و حرف آخر این که از همه ی خواننده های پرو پا قرص معذرت می خوام....

طبق معمول داشتم یه بلاگ گردی در وبلاگ های بچه های کلاس می کردم ، با صحنه های عجیب قریبی مواجه شدم ، همه ی وبلاگ ها عاشقونه نوشته بودن هیچی بقیه بچه ها هم یه جورایی حرف دلشون رو زده بودن ، منم گفتم این وسط کم نیاریم و ... ولی یکم فکر کردم ! دیدم اصلا مگه ما دل نداریم (آخه دل دیگه اون طاقت هارو نداره .....) منم حرف دلم نوشتم ؛ اشکالی داره !؟؟

یه وقت نگی :::  

 ديدی غزلی سرود ؟!

 یعنی عاشق شده بود.

 انگار خودش نبود که

 عاشق شده بود.

. زير باران پوسيد، افتاد؛ شکست

آدم که نکشته بود

عاشق شده بود.....


گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست...

گفته بودند عشق طوفان مي كند هر چه مي خواهد دلش ان مي كند گفته بودند عشق درد بي دواست علت عاشق زعلت ها جداست آري اكنون آگه از آن مي شوم زان همه جستن پشيمان مي شوم چند روزي هست حالم ديدني است حال من از اين و آن پرسيدني است

ديشب من در بند کور دلان عشق ستيز بودم به گناه عاشق بودن چون عشقم را در پستوي خانه نهان نکردم چون راز دلم در چشمانم پيدا بود مرا به گناه نشستن نزد معشوق دستبند زدن گفتند که چرا عاشقي؟ گفتند که شعله اي در دلت داري گفتند که آتش گناه است و تو آتشي در دل داري دهانت را مي بويند مبا دا گفته باشي دوستت دارم ،دلت را مي پويند مبادا شعله اي در آن نهان باشد روزگار غريبيست، نازنين.....

گفتم خرابت ميشوم گفتي تو ابادي مگر؟

      

گفتم ندادي دل به من گفتي تو جان دادي مگر؟

گفتم ز كويت ميروم گفتي تو آزادي مگر؟

گفتم فراموشم نكن گفتي تو در يادي مگر؟

گفتم خاموشم سالها گفتي تو فريادي مگر؟

گفتم كه بربادم مده گفتي نبر بادي مگر؟

گفتم كه اين آف رو بخون گفتي كه الافم مگر؟!!


+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/04ساعت 11 AM  توسط معین  | 

ادامه !....

بوی پیراهن وصلت چو به کنعان نرسد

سلام می کنم به باد،

به بادبادک وآفتاب

به چشمهاي مهربان تو

باورکن من به یک پاسخ کوتاه،

به یک سلام ِ سر سری راضیم!

آخر چرا سکوت می کنی؟





اشک خون از دل دیده روانست بیا

زرد است که لبریز حقایق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعـر نشدی و گر نـه می فـهمیدی

پاییز بهاریست که عاشق شده است

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/04ساعت 10 AM  توسط معین  |