اهله پیام نورم ...
- اهله پیام نورم !!
زتوني دارم
خرده عقلی
سر سوزن شوقي ؛
اهل دانشگاهم، پيشه ام گپ زدن است !
گاه گاهي مي نويسم پروژه ای ؛
مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست
كه در آن زندانيست
دلتان زنده شود ؛
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم، دانشم بيهوده است ؛
استاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من مي خواهي ؟!
من از او پرسيدم دل خوش سيري چند ؟؟!
اهل دانشگاهم
قبله ام کتابای غلط ،
جانمازم جزوه
جواب آزمون هامو از پنجره ها ميگيرم !
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم
كه خروس مي كشد خميازه !
, یاوری خواب است
خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم
نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي كرديم !!
كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت ؛
درس خواندن آنروز
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم و گفتم برم PNU!
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش ؛
و به دانشكده reypnu سرايت كردم
رفتم از پله نرم افزار كامپيوتر بالا !
چه چيزها که ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست!!
و کسی که در 6 سال در حسرت مدرک بی ارزش pnu بود.
من كسي را ديدم که در همین امتحانات ترم دوم
از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه ،در بم بست شاهرود پشتك مي زد !!
و اون شاگرد اولی که برای غلط نبودن سوالات
چه نظر و نیازی که نکرده بود !
دانشجویی ديدم
هنگام خطابه
به دوستش مي گفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي نسکافه مي نوشيد!
بیچاره تنها راه حل مشکلات را بیخیالی می دید..
همه جا پيدا بود ؛
همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك ..
اشک شادی از نمره ی 10
جنگ دانشگاه و یاوری با دانشجو
حذف يك درس به فرمان كامپيوتر
فتح يك ترم به دست تقلب !
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم!!
من به ليسانس بی اعتبارش قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند !
و نمي خندم دیگر ؛
وقتی کتاب های حجیم و غلطم رو می بینم ،
وقتی که بابودن ژتون هم غذایی نمی بینم !
که اگر هم باشد با کمال میل تقدیم سطل آشغال می کنم !
بذار خوش باشد ،حداقل او از این دانشگاه به نون و نوایی برسد ..
و نمي خندم دیگر ؛
بلکه با هم ، به هم می خندیم!!
من در اين دانشگاه
در سراشيب كسالت هستم ؛
خوب مي دانم استاد بوربور!
كي كوئيز مي گيرد
چون اون روز من نیستم ...
خوب می دانم
برگه حذف و اضافه كجاست ؛
سايت و رايانه آن مال من است ..
منو رها کنید ، می خوام این واحد حذف کنم !
تريا،نقليه و دانشكده از آن من است
ما می دانيم اگر سلف نباشد؛
همگي مي ميريم!!!
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم ؛
مگه جز سلف پناهگاهی هست ؟
از ترس تهدید استاد بوربور و تنها
به کجا باید رفت ؟
می شود قایقی ساخت ؟
دور شد از دانشگاه که در آن هیچ کسی نیست به ما نمره دهد ..
از دست هجوم سیاست های غلط آموزش ؛
به کجا باید رفت ؟ تو بگو دانشجو ....
نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود ؟
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا ؛
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها ؛
كار ما شايد اينست با کمک یکدیگر
پي همیاریه هم باشیم

